یکی از نمادها و تابلو های خوب که شیعه به بن بست نمیرسد و با اسلحه ها و کمیت ها حیات خودش را تعریف نکرده است، اربعین است ...

مصاحبه با استاد اصغر طاهرزاده (تاریخ: پنجشنبه 29 آبان 94)

 

 

سؤالات و موضوعات مورد بحث در مصاحبه :

1- جایگاه تاریخی اربعین در زمانه ی ما چیست؟ و وظیفه ی تاریخی ما در قبال آن چیست؟
2- نقش اربعین در نگاه جهانی به فرهنگ امام حسین (علیه السلام) چیست؟
3- نقش اربعین در رجوع حقیقی امت اسلام به امام و انسان کامل چیست؟
4- نسبت اربعین با مهدویت چیست؟
5- لطفا نسبت اربعین را با انقلاب اسلامی تبیین بفرمایید؟ و بفرمایید وظیفه جبهه فکری فرهنگی انقلاب در استفاده از این ظرفیت عظیم، برای صدور انقلاب اسلامی به عالم چیست؟
6- درباره ی نسبت اربعین و تاثیر آن بر تمدن اسلامی نظر حضرت عالی چیست؟
7- آیا حماسه اربعین نقطه ی مقابل فرهنگ غرب و مدرنیته است؟ اگر این چنین است، جایگاه آن را در تقابل با مدرنیته بیان بفرمایید؟
8- نقش اربعین در مقابله با استکبار جهانی چیست؟
9- آیا می توان جریان حادثه ی منا را به عنوان نماد استکبار ستیزی در اربعین امسال در فضای پیاده روی اربعین مطرح کرد؟
10- لطفا در پایان، نسبت این حرکت عظیم و حماسه ی اربعینی را با وحدت و انسجام اسلامی بیان بفرمایید؟

 

نسخه متنی :

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع اربعین را به عنوان یک فرهنگ ما در حرکت انبیا و به خصوص در شیعه داریم، اول این روشن بشود که یعنی چه که می‌گوییم اربعین یک فرهنگ است، تا بعد به خود موضوع اربعین نگاه مان را بیشتر بیندازیم.
عنایت داشته باشید که فضای مقابله با انبیا همیشه فضای کمیّت است، یعنی به کمیّت‌ها امیدوارند، حالا تعبیر اسلحه‌ها یک نمونه‌اش است، روش انبیا این است که از کمیّت‌ها استفاده می‌کنند اما نگاه شان در کیفیت‌ها است، و در واقع کمیّت‌ها حجاب یا بگوییم که بهانه است تا خداوند خودش را ماوراء کمیّت‌ها نشان بدهد. اینکه خدا شمشیر را به دست انبیا می‌دهد، غیر از این است که به دست کفار شمشیر می‌افتد، کفار همه امیدشان به این شمشیر است، خدا این شمشیر را به دست انبیا می‌دهد تا افق برتر را برای شان محسوس کند، برای همین هم شما می بینید انبیا از شمشیر و اسلحه و کمیّت‌ها استفاده می‌کنند اما عموما و مطلقا به جاهایی می‌رسند که حق می‌آید در صحنه و خداوند کاری که باید بکند می‌کند. کیفیتی که منظورم است یعنی آن نسیم‌های رحمانی که در تاریخ همیشه ماوراء کمیّت‌ها نقش‌آفرین بوده است.
خب با این بحث پس حتما شما به یک فرهنگی می‌رسید که حرکت انبیا و اولیا بن بست ندارد، اصلا بن بست معنا نمی‌دهد. نمی‌ دانم چه کار کنیم!؟ و حالا دیگر برای ادامه کار تحلیل نداریم! هیچ وقت در حرکت انبیا و اولیا معنا نمی‌دهد.
پس یادتان باشد شیعه هیچ وقت نمی‌تواند براساس آن زیر ساخت‌های معنوی متوقف شود، بلکه یک حرکت طولانی است و همواره هم از هویت معنوی عالم یا کیفیت‌ها بهره می‌برد. شواهد تاریخ متفاوت است، یکی از نمادها و تابلوهای خوب این که شیعه نه به بن بست می‌رسد و نه با اسلحه‌ها و کمیّت‌ها حیات خودش را تعریف کرده است اربعین است، اربعین از این جهت خیلی تابلوی زلالی است و از این جهت هم حضرت عسکری (علیه السلام) فرمودند: شاخصه مومن این است که زیارت اربعین بکند. فضای زیارت اربعین این است که رجوع به امامی اتفاق می افتد که در معادلات آن تاریخ کشته شده است و تمام شده است. خب این خیلی فرق می‌کند با امامی که خودشان فوت کردند و می‌رویم و ارادت می‌ورزیم. اینجاست که حرف من یک کمی می‌آید روی خود اربعین با این معنا که پس اربعین یک فرهنگ است، که نه ما در این صحنه‌ای که امام‌مان آن طور شهید شده است، آن طور از نظر کمیّت‌گراها به خلاصی رسیده است، ما هیچ احساس خلاصی نمی‌کنیم، این خیلی فرق می‌کند با بقیه معادلات. خب حالا می‌بینیم که شما روی چه اساسی دارید به امام رجوع می‌کنید؟ براساس اینکه اسلحه‌ها نقش آفرین است!؟ کمیّت‌ها اساس عالم را تشکیل نمی‌دهند، ابزارها بهانه است تا معلوم بشود که ابزارها کاره‌ای نیستند، ببینید حزب الله با اربعین می‌تواند بیاید و مقابل اسرائیل بایستد و بعد هم این تاریخی جدید بشود که بعد بچه‌های غزه بیایند ادامه بدهند و معنا برای خودشان پیدا کنند. یعنی اسرائیل را اربعین نابود می‌کند، آل صعود را اربعین نابود می‌کند.
اربعین یعنی چی؟ یعنی این که آقا ما درست است اسلحه برمی‌داریم همین طور که انبیا برمی‌دارند اما می‌دانیم که ماوراء این اسلحه‌ها یک حضور تاریخی داریم، برای همین هم در حالی که هیبت اسلحه‌های اسرائیل عالم را گرفته، یک دفعه می بینیم این اسلحه ها فرع می‌شود. و مسئول اصلی یمن می‌آید چهار سال قم و بعد که می‌فهمد نهضت امام را بلند می‌شود می رود و این حرکت اصلی را تحت حرکت امام خمینی (رحمة الله علیه) شکل می دهد. امام خمینی (رحمة الله علیه) تاریخشان پانزده خرداد است پانزده خرداد یعنی اربعین، پانزده خردادی که امام گفتند تا آخر ما از آن تغذیه می‌کنیم، پانزده خردادی که ما کشته دادیم مثل اربعین. این ها فرع قضیه است، باید برسیم به این که خب چرا باید اربعین به طور خاص مدنظر قرار بگیرد؟ برای این که در اربعین شیعه نشان داد که در اوج پیروزیِ اسلحه‌ها، کیفیت ها نقش آفرین است تا اینجا که می‌گوییم همیشه از روزی که اربعین اول شروع شده است تا حالا اربعین سرزنده است.
این روزهایی که شما دیدید یک مرتبه اربعین یک حالت همه گیر پیدا کرد این به جهت این بود که روح کیفیت‌گرای جهان اسلام و شیعه در یک توقفی بود که فکر می‌کردیم می‌شود با مدرنیته در کنار این کیفیت‌گرایی ادامه داد، برای همین اربعین بود دینداری هم بود اما تقابل تمدنی نبود، مثلا شما ببینید ما در دوران صفویه تقابلِ تمدنی نداریم، می خواهیم خودمان تمدن بشویم، واقعا صفویه قدرت تمدن‌سازیِ شیعه را داشت و نشان هم داد ولی آیا این تمدنی بود در نفی تمدنِ دیگر!؟ نه، برای همین هم ارتباط شاه عباس اول و شاه اسماعیل با اروپایی‌ها خیلی خوب و رفاقت‌آمیز است و اتفاقا با عثمانی‌ها بد هستند. این همان حرکت کیفیت‌گرا است اما نه برای یک تقابل تمدنی. شیعه در تمام طول تاریخ با اربعین؛ هویت کیفیت‌گرای خودش را حفظ کرده و زندگی کرده و جلو رفته است. این سالهای اخیر یک مرتبه به خود آمد که نه تنها نمی‌تواند با مدرنیته در کنار زندگی دینی خودش ادامه بدهد بلکه مدرنیته مزاحم است، یعنی از وقتی که فهمید مدرنیته مزاحم است -که در واقع طلوعش هم با انقلاب اسلامی شروع شد- با یک هویت دیگر اربعین را ادامه داد به نام تقابلِ تمدنی.
از اینجا بحث یک مقداری حساس می‌شود که تقابل دو تمدن در دو زمین است. ببینید تقابل روسیه با امریکا در یک زمین است، اینها دو تمدن که نیستند. اما اگر تقابل دو تمدن در دو زمین است، جنس زمینِ تقابلِ تمدنیِ شیعه در مقابل تمدن غرب ابهام دارد. یکی از مشکلات ما در آینده این است که برای آزاد شدن از زمین غرب که در ادامه غرب نباشیم باید چه کار کنیم؟ ما در اینجا گیر هستیم. افرادی هستند که می‌خواهند یک هویت دینی پیدا کنند، از فضای سکولاریته غرب هم آزاد بشوند اما ناخودآگاه ادامه غرب هستند، خودشان هم نمی‌دانند. حداقل اگر ادامه غرب نیستند مقابل غرب هم نیستند، اینها را غرب می‌بلعد. الآن اربعین یک حضور و هویت خاصی دارد به نام تقابلِ تمدنی.
هویت غرب مشخص شد که اولا: ناتوان و ناتمام است، به قول آقای هاورماست، یک پروژه ناتمام است. و ثانیا: ضد معنویت است، که رندیمونگ در آن کتاب کمیّت سیطره می‌گوید غرب نمی‌تواند ضد معنویت نباشد. این دو مسئله است که شما حالا هویتِ تقابلیِ تمدنیِ کیفی پیدا کرده اید. و حیات تقابلی معلوم است که یک شور خاص خودش را دارد. بعد این قسمت مبهم است که اگر ما خواستیم در زمین خودمان ادامه بدهیم، باید ببینیم تمدن مان چه شاخصه‌هایی دارد. من یک مثال ساده می‌زنم، عرب‌ها را اگر با ملاک‌های غرب بسنجیم، آنها بیرون تمدن غرب هستند، آنها اصلا انگار تمدن شان، حرکات و سکنات شان فرق می کند. در نگاه غربی انسان پیشرفته این نوع انسان نیست، یک تیپ دیگر می‌خواهد یک نوع مراوده ی دیگر می‌خواهد، نسبت به محیط زیست و بهداشت یک هویت دیگر دارد، خب حالا شما می‌بینید که این ها این طور نیستند که غرب، بهداشت و تمدن خودش را تعریف کرده است. حالا اگر شما بیایید انسانی که باید اسلام تعریف کند را پیدا کنید دیگر انسان علوم انسانی غرب نیست. اومانیسم و این که این طبیعت برایش خیلی مهم باشد، و خانه مرتب و شیشه‌ای و دوجداره و توالت فرنگی داشته باشد، برای انسان غربی مطرح است. انسان اگر به معنای اومانیسم شد نوع زندگی و سبک زندگی‌اش، فرق می کند. حالا اگر آمدیم انسان را به معنای انسان اسلام معنی کردیم که اصلا کل دنیا برایش یک ابزار بسیار سطحی و ساده است. و شما هیچ تعجب نمی‌کنید اینها مثلا در خانه‌شان هفت هشت تا خانواده زندگی می‌کنند خیلی ساده، آنجور که باید و شاید نمی‌خواهند دنیا برایشان بزرگ باشد؛ برای همین هم می‌بینید که در عین اینکه همیشه دستش پر نیست، راحت می‌تواند از دنیا بگذرد و برسد به زوار امام حسین(علیه السلام).
این یک نمونه است که می‌بینید اما خیلی سخت است از این زمین دربیایید. به قول آقای فردید درست است ما قلب مان از غرب عبور کرده است ولی عقل مان هنوز از غرب عبور نکرده است. الان اگر بخواهیم یک خانه بسازیم، با عقل غربی می‌سازیم، بخواهیم زندگی مان را شکل بدهیم با عقل غربی شکل می دهیم، ولی طلب قلب مان غرب نیست. ما باید آرام آرام به جایی برسیم که در زمینی که خودمان برای تمدن آینده تعریف کرده ایم وارد شویم و حرکت کنیم که این از بحث‌هایی است که خیلی در اجمال است و باید تفصیل داده شود.
شاید این سوال برایتان پیش بیاید که یعنی واقعا این شخصی که الان دارد در مسیر، گوساله‌اش را می‌کشد و به زوار اطعام می‌دهد، اصلا برایش معنی می‌دهد که دارد با غرب مبارزه می‌کند؟ بله، می‌فهمد که یک عمر تحقیر شده است توسط فرهنگ مدرنیته، عکس العمل این تحقیر را در صحنه می‌آورد، ولی ادبیات روشن‌فکر و ادبیات به روز ندارد. عین خود ما در مشروطه، ما در انقلاب مشروطه تحقیر توسط سلاطین را داشتیم، در همین اصفهان مردم عادی بلند شدند آمدند انقلاب کردند. اگر می‌گفتی چرا؟ نمی توانستند با الفاظ روشنفکرها بگویند که چرا انقلاب کردند ولی شما در حرف هایشان می‌شنیدید که حاج آقا روح الله گفته است، آیت الله نجفی گفته است ولی پشت این آیت الله نجفی در واقع می گفتند یعنی ما این تحقیر را نمی‌خواهیم. این مردم ما بودند که انقلاب کردند، نه روشنفکرها. انقلاب اسلامی عکس العمل جوابگویی به بیش از پنجاه سال تحقیری است که به نوامیس ما شده است. نوامیس ما یعنی خود ما، وقتی ما می‌گوییم دین ما و مراسم الهی ما، یعنی خود ما، ما همه‌مان نوامیس‌مان است. یعنی نظام پهلوی به نوامیس ما توهین کرد، با توهین به نوامیس مان ما را تحقیر کرد، عکس العمل را ما باید درست تفسیر کنیم اگرنه مثل روشنفکرها گرفتار یک کلاف سردرگم می‌شویم که بالاخره ایران چرا انقلاب کرد؟
شیعه باید کیفیت را بر کمیّت قالب کند تا در یک حیات دینی بی‌بن بست حرکت کند. و این اربعینی است که الان دارد ظهور می‌کند و دارد آرام آرام درست معنا می شود.
سوال:
اینکه فرمودید شهدای ما در دوران دفاع مقدس هم همین فضای اربعین را داشتند. آیا ما هم در فضای اربعین می توانیم آن شور و صفای رزمندگان را تجربه کنیم؟
جواب:
بله، من در اینجا نمی خواهم مفصلا این را مطرح کنم ولی اشارتا می دانیم که امام خمینی (رحمة الله علیه) تاریخ جدیدی بنا کرد، تاریخ روبرو شدن با اوج کمیّت‌ها در صحنه‌ای که خیلی کمیّت بساط ندارد، این تاریخ ما است، و شهدای ما اگر این فرهنگ نبود و امامی نمی آمد که در توحید افعالی یا توحید صفاتی پروریده نمی‌شد محال بود این انقلاب صورت بگیرد. این انقلاب توسط هیچ شخصی، هیچ سیاسی‌کاری، هیچ عالم به مسائل سیاسی محقق نمی‌شد الا توسط یک عارف، تازه عارفی که عارف به حاکمیّت اسم الله بر این تاریخ باشد. می‌دانید که الان شما در اوج تسلیحات نسبت به تاریخ گذشته هستید. دیگر از این بیشتر اسلحه‌ها توانایی داشته باشند، آدم تصورش را هم نمی‌کرده، بعد حضرت امام می‌آید ماوراء این حضوری که اسلحه‌ها دارند می‌گوید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، این است که بچه‌های ما در جبهه می‌توانند تکه تکه بشوند ولی پیروزی حس کنند.
آن کیفیت اربعین را دوباره یادتان باشد، امام حسین (صلوات الله علیه) که تکه تکه شده اند، ولی پیروزی حاضر است، به چه دلیل؟ به دلیل اربعین. اصلا ما د لیل نمی‌خواهیم اربعین یعنی اینکه السلام علیک یا حجة الله، یا حبیب الله تعبیرهای زیارت اربعین را ببینید، یعنی تو هستی و ما هم با تو هستیم. البته اجمال دارد من هم نظرم است که تفصیل می‌خواهد یعنی شما وظیفه دارید به مرور این مسئله را تفسیر کنید، عین خود مسائل مدرنیته، بحث‌های مدرنیته بعد از یک مدتی تفصیل پیدا کرده. این تفصیل برای ما هم امکان دارد.
این نقطه مشترکی است که هم بین بچه‌های ما در جنگ بود، هم در این فضای پیاده‌روی تقریبا برای همه اتفاق می‌افتد. این نقطه ی مشترک است که این فضا را ایجاد می‌کند.
این تقابل تمدنی یعنی هیچ فرقی نمی‌کند، آن خانمی که اصلا نمی‌داند دارد چه کار می‌کند، دقیقا در صحنه تقابل تاریخی آگاهانه وارد شده است با آن استاد دانشگاهی که می‌داند به ظاهر دارد چه کار می‌کند. تفاوتشان در نوع ارائه است نه در حس، هر دو حسشان این است که تحقیر شده اند.
پروژه مدرنیته شکست خورده است. باید ماوراء پروژه مدرنیته، نه در کنار مدرنیته بلکه در یک هویت مستقل مقابل مدرنیته خودمان را معنا کنیم و بیاییم تاریخمان را بسازیم. این چیز عجیبی است.
سوال:
در جایی فرموده بودید که این اربعین در واقع از این جهت تمدن‌ساز است و یک تاریخ است که دست‌ها و دل‌ها به سوی هدفی مشخص اشاره دارد. در جایی دیگر هم فرمودید غرب هم یک تاریخ است، یک فرهنگ است. این که دست‌ها و دل‌ها به سوی این هدف مشخص اشاره کرده است، آیا این یعنی شروع تقابل با مدرنیته وتشکیل تمدنی در مقابل آن؟ آیا این می‌تواند تاریخ جدید ما باشد؟
جواب:
همیشه هر تمدنی اینجور است چه تمدن غرب، چه تمدن شما، چه تمدن یونان. اگر به یونان هم نگاه کنید، شما در غرب اول به رنسانس نگاه کنید. در آن دوران این بنده‌خداها با یک امیدی آمده بودند آینده تاریخ را بسازند، که روشنفکرهایشان حالا چه بورژواهای فرانسه، چه روشنفکرهای انگلیسی آدم‌های بزرگی هستند و می‌خواهند یک کار بزرگ بکنند و با تمام وجود می‌خواهند آینده بشر را بسازند، بعد به این نفس اماره گرفتار شدند و داستانش مفصل است. همه تمدن‌ها وقتی ظهور می‌کنند که دل‌ها و دست‌ها همه یکی می‌شود به سوی یک هدف متعالی، حالا اگر که بعد نتوانند نفس اماره را کنترل کنند منجر به انحراف می شود. در غرب آن هدف متعالی منجر به استعمار شد. غرب که بنا نبود استعمارگر شود ولی انحراف خیلی انحراف بزرگی شد. ما هم خیلی باید مراقب باشیم. یعنی ما فقط تفاوت مان با غرب این است که ما زیرساخت‌هایمان را اصلا سکولاریته تعیین نکرده ایم بلکه با امام حسین (علیه السلام) تعیین کردیم و این خیلی امید بزرگی است، امیدی است که واقعا به نتیجه می‌رسد.
یعنی الان بروید سر مرز بایستید به اینهای که دارند می‌روند بگویید برای چه می‌روید؟ اصلا به واژه‌هایشان توجه نکنید، این واژه‌ها واژه‌های مشهور است، پشتش فقط می‌دانند یک چیزی می‌خواهند که نمی‌توانند بگویند. ما این را در خودِ انقلاب اسلامی هم داشتیم یعنی مثلا مادربزرگ من که برایش معنا نمی‌دهد که شاه باید برود، اگر هم من می‌گفتم می‌گفت ننه نگو خطرناک است ولی طوری من را تشویق می‌کرد که نتیجه‌اش همان می‌شد که شاه را نمی‌خواهیم. ببینید او نمی‌گفت شاه نمی‌خواهیم، من می‌گفتم شاه نمی‌خواهیم، اما طوری ما را تشویق می‌کرد که ننه علما را باید کمک کرد، که همان شاه باید برود از دلش در می آمد. اینها یک بحث اساسی است، اینکه می‌گویند واقعا واژ‌ه‌ها گاهی بار تاریخی‌اش بیشتر از معنایش است همین است. بار تاریخی این مردم که دارند می‌روند آن طرف مرز که بروند، احساسی است که می‌خواهند سرنوشت خودشان را با این حرکت تعیین کنند. دیگر سرنوشت د نیا و آخرت که ندارد. سرنوشت تعیین کردن را می‌گویند تمدن‌سازی، همیشه تمدن‌ها اینجوری ظهور می‌کرده است و بر همین منوال هم من واقعا تشکر می‌کنم از آن عزیزانی که متوجه هستند تمدنی دارد واقع می‌شود. دوباره عرض می‌کنم که در اجمال است واژه‌ها، هنوز ما واژه‌های مناسب این حرکت را تنظیم نکرده ایم.
من یک خاطره برایتان بگویم که شاید هم شما تعجب کنید. بنده سه روز می‌رفتم قم و سه روز اینجا درس می‌دادم. یک بار که رفتم قم، بچه ها در ایوان مدرسه حجت نشسته بودند، گفتند که فهمیدی شعار جدید را، گفتم نه، گفت شعارِ جدید این شده است: "استقلال آزادی جمهوری اسلامی". اینقدر این شعار مهم بود که اصلا شما غیرممکن است احساس هم بکنید که من چه می‌فهمیدم و چه احساسی داشتم. ببینید این شعار، زبان سه سال مبارزه بود، سه سال طول کشید تا این شعار ظهور کرد، سه سال همه می‌خواستند این را بگویند، تولد پیدا نمی‌کرد. اگر آن روز بودید و وقتی ما این شعار را شنیدیم و بچه‌ها تعجب کردند، حس می کردید که فتحی صورت گرفته است. شما الان خیلی عادی می‌گویید این یک شعار بود، این یک شعار نبود این یک احساس چند ساله بود که به واژه‌ها درآمد آن هم واژه‌های خیلی عالی، استقلال آزادی جمهوری اسلامی، آن وقت خیلی این شعار عالی و فوق العاده است و هنوز هم به نظر من معنی می‌دهد اما معنی دادنش غیر از این است که احساس یک تاریخ را به ظهور بیاورد.
الان ما هنوز در اینجا گیر هستیم ما نمی‌دانیم که چه باید بگوییم. مردمی که می‌روند آن طرف مرز که بروند، می‌دانند یک چیزی باید بگویند ولی نمی‌دانند چه چیزی بگویند، اما وقتی که شما بپرسید، دوربین بپرسد، مشهورات را می‌گویند. این ما هستیم که باید متوجه باشیم این واژه ها با این حرکت یکی نیست.
سوال:
این که ما برای انقلاب مان این خطر را حس می‌کنیم که بعضی جاها غرب بیاید و نیروهای انقلابی ما و فکر انقلابی ما را در حجاب ببرد. آیا همین قضیه را در اربعین هم حس می توان حس کرد؟
جواب:
بله، چون ادامه تاریخ غرب هنوز هست، چون هنوز غرب ادامه‌اش فعال است، ولی با همین روحیه که دائم تعریف‌مان را بازخوانی کنیم می توانیم از آن عبور کنیم. چطور ما می‌آئیم انقلاب اسلامی را به دست رهبری عزیز (حفظه الله) بازخوانی می‌کنیم. همین که حضرت آقا می‌فرمایند امام عزیز ما این کار را کردند، این را می‌گویند بازخوانی نسبت به هدف، حتما باید این کار را بکنیم و حتما هم برنامه‌ریزی نیاز دارد. ولی به نظرم ما الان در شرایطی هستیم که دشمن نمی‌تواند فکر کند.
انقلاب ما سه مرحله داشت. یک مرحله که دشمن اصلا نمی‌توانست ببیند. مرحله دوم اینکه بعد که یک مرتبه انقلاب شروع شد آنچنان با سرعت جلو می‌رفت که تا دشمن می‌خواست قدم دیروز را بررسی کند، ما سه قدم جلوتر بودیم. مرحله سوم انقلاب ما این بود که انقلاب ما را دشمن توانست بازخوانی کند یعنی خودش را بازخوانی کند نسبت به انقلاب ما، اینجا بود که آمد کودتای بنی صدر را آن طور تحریک کرد، جنگ را به وجود آورد و شیخ‌های خلیج هم دیگر دلشان امن شده بود و نشستند سر جای خودشان. این مرحله مرحله‌ای نیست که در اربعین هست الان. مرحله اربعین مرحله دوم است، بله از این که گذشت و حرکت جهانی شیعه معنی‌دار شد تقابل شروع می‌شود. و فرق آن با انقلاب این است که بحمدالله دشمن تان فوق العاده ضعیف شده است، یعنی شما انحطاط مدرنیته را می‌بینید. این مدرنیته حتی ضعیف‌تر از آنی است که بتواند آنجور که روبروی انقلاب ما ایستاد روبروی فرهنگ اربعین بایستد، به خصوص که هنوز نمی‌فهمد اربعین را.
سوال:
حضرت آقا در سخنرانی مورخ 2/2/92 یکی از واجب‌ترین کارها در کارهای فرهنگی و تشکیلاتی را آفت‌شناسی می دانند. در آفت شناسی هم من فکر می‌کنم اگر ابزار داشته باشیم برای رصد کردن و آفت‌شناسی، خیلی خوب می توانیم این کار را انجام دهیم، تا جایی که حتی آن آفت هایی که دامن گیر ما درانقلاب شد، در فضای اربعین پیش نیاید. شما چه ابزاری را پیشنهاد می کنید؟
جواب:
چند تا چیز. یکی اینکه یادمان باشد که ما در زمین آنها بازی نکنیم، یعنی ما باید حساس باشیم که با نگاه غربی همدیگر را نگاه نکنیم. مرحله دوم این که ما سعی کنیم تعریف درستی از این حرکت اربعین داشته باشیم، اگر نه دو تا تعریف خطرناک جلوی ما وجود دارد. یکی تعریفی که صرفا اربعین را فردی کند، یکی اینکه غربی کند. پس مسئله دوم این است که ما مواظب باشیم تعریفی که باید از این صحنه بکنیم تعریف درستی باشد، چطوری ما می‌آئیم در انقلاب اسلامی تعریف قدسی می‌کنیم، و نمی‌گذاریم تعریف مادی بشود، در این حرکت هم باید تعریف قدسی ارئه داد. انگیزه خود من در این دو سه ساله دقیقا روی همین است که تعریفی که باید از حرکت اربعین بکنیم تعریف درستی باشد. تعریف اگر درست شد افق روشن می‌شود بنابراین دیگر معلوم می‌شود که کجا باید برویم.
سوال:
شما در تعریف برای انقلاب اسلامی ذاتش را برمی‌گردانید به تعریف امام (رضوان الله تعالی علیه) درست است؟ ولی اینجا ما باید برگردیم به امام حسین (علیه السلام)؟
جواب:
ما تعریف انقلاب اسلامی را به اشراقی که بر قلب امام (رضوان الله تعالی علیه) صورت گرفت بر می گردانیم. یعنی اراده الهیه‌ای در صحنه آمده است. اینجا هم همین است، که اربعین همان اراده الهیه است که در این زمان به صحنه آمده است، تا بعد از چهارصد سال رنسانس بشر را متذکر یک فتح برتری بکند. یعنی چهارصد سال رنسانس نشان داد که نمی‌تواند جواب نیازهای اصلی بشر را بدهد، حالا چهارصد سال به اندازه ی یک اربعین حساب نمی شود. این حضور را ما پیدا کردیم. بنابراین ما در تعریف اربعین باید خیلی تلاش کنیم، من در جایی مبانی این بحث را گفته ام که وقتی امام(رضوان الله تعالی علیه) می‌فرمایند: که اگر من برگردم این ملت برنمی‌گردد، این یعنی چه؟ یعنی یک حقیقتی است به قلب این ملت رسیده است به قلب من هم رسیده است، من به عهده‌ام است که این حقیقت را مدیریت کنم برای همین هم هست که این مردم سریعا تصدیق می‌کردند امام را، چرا؟ برای اینکه حرف خودشان است. در سوره آل عمران عرض کردم: خداوند می‌فرماید که پیغمبر بگو "آمنّا بالله و ما اُنزِل عَلینا" نمی گوید علیّ، می‌گوید که پیغمبر بگو یک حقیقتی بر قلب ما نازل شده است نه بر قلب من، بر قلب سلمان هم نازل شده است، بر قلب ابوذر هم نازل شده، ولی صاحب این حقیقت حضرت پیامبر (صلوات الله علیه) است. الان هم همین طور است یعنی این نوری که آمده است، نوری است که به قلب یک بشری آمده است به نام بشر شیعه اربعینی، مردم الان در حیات اشراقی اربعینی قرار دارند. می‌خواهم آفت‌ها را بگویم، حالا آفت چیست؟ ما این را نبینیم، ما چطوری اگر انقلاب را نبینیم جان می‌کَنیم، می‌خواهیم با هزار دلیل انقلاب را ثابت کنیم و روبروی ماهواره بایستیم. هیچکدام اینها را نمی‌خواهد، همین روش رهبری که فقط شما همین که نشان بدهید که امریکا اینجا شیطان است، مردم تصدیق می‌کنند. چرا؟ چون قلب شان قصه‌اش را می‌فهمد.
باز هم حرف داریم در آفت‌شناسی یکی دگر از آفت ها این است که مسئله معنوی را کمّی نگاه کنیم. من روی این خیلی تکیه دارم، خطرناک می‌بینم این قضیه را. یعنی نگذاریم که تفسیر کمّی بشود از موضوعی به این بزرگی. باز اگر بخواهد کیفی هم بشود درست است اما نباید کیفی فردی بشود یعنی کیفی فردی هم مطلوب نیست. باید کیفی اجتماعی و حیات تاریخی معنی بشود.
سوال:
به دنبال تحقق این حیات تاریخی و کیفیت اجتماعی ما ناچاریم از ساز و کار کمّی که در کارهای فرهنگی استفاده می‌شود، استفاده کنیم. به نظرتان اینجا رابطه ی این کمّت و کیفیت چگونه است؟ مثلا همین کاری که الان ما داریم انجام می دهیم به عنوان آن نسبتی که باید برای خودمان خوب تعریف کنیم، حرف شما درست است، ولی بعد یک نسبتی هم داریم برای اینکه این فضا را اجتماعی کنیم و در واقع این کیفیتی که فهمیدیم را به اجتماع برسانیم. در انتقالش برای اینکه کمّی نشود چی کار کنیم؟
جواب:
عرض کردم حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) آمد آنچه به قلب مردم اجمالا رسید را تفسیر کرد. الان ما داشتیم همین کار را می‌کردیم، من مقدماتم همین بود، داشتم می‌گفتم که باید برای مردم تفسیر کنیم که تو پشت این قضیه ببین داری چه کار می‌کنی.
امر به معروف به این معناست که معروفی که همه قلب‌ها می‌شناسند را متذکر بشویم، مثلا اگر معروف را معنی کنیم مفسرین می‌فرمایند معروف یعنی آن چیزی که هر فطرتی با آن آشنا است. حالا می‌گوید به او بگو، تو متوجه هستی که این ظلم و تحقیر را ما باید از بین ببریم.
به نظر من اگر یک کسی برود وسط این جمعیت بایستد یک سخنرانی ناب بکند مانند شهید هاشمی نژاد، بزرگترین کار را کرده است. شهید هاشمی‌نژاد‌ همیشه می‌گفت علت اینکه ما انقلاب کردیم چیست. مرحوم هاشمی‌نژاد سخنرانی‌هایش، خدا رحمتش کند، همین بود می‌گفت آقا ما انقلاب کردیم برای این که نوامیس مان از بین رفت، ظلم به ما می‌شد، به ما یک بی‌سواد احمق را تحمیل کردند. آیا شاه یک مملکتی که اسلامی است باید این باشد!؟ مردم می‌دیدند راست می‌گوید. یعنی در واقع هاشمی نژاد چه کار می‌کرد؟ تفصیل می‌داد آن قصه‌ای که در روح مردم بود. حالا اینجا شما چطوری می‌خواهید این کارها را بکنید، این ها دیگر خیلی سازوکار می‌خواهد، سازوکار مادی یعنی ابزارهایی که ما بتوانیم این ها را کم کم وارد کنیم، و بعد هم از آنها استفاده تاریخی بشود. اربعین‌های انقلاب‌های اسلامی را که یادتان است. یک اربعین تا اربعین دومی که شهید می دادیم، این چهل روز که کسی بی‌کار نبود، کار می‌کردند. مثلا تبریز بچه‌ها را می‌کشتند بعد قم مراسم اربعینِ تبریزی‌ها بود.
ما در فضای سایبری خیلی می‌توانیم کار کنیم که نمونه بیاوریم برای اینکه این حرکت‌ را درست بتوانیم تفسیر کنیم. ما الان نمی‌دانیم که چرا این ها دارند این کارها را می‌کنند؟ وقتی فهمیدیم که چرا این حرکات شکل می گیرد، حالا چه حرکت‌هایی که بچه‌های ایران می‌کنند، چه حرکت‌هایی که بچه‌های خود عراق می‌کنند، چه آن حرکت هایی که بچه های لبنان و یمن می‌کنند، اینها را ما باید بیاییم خوب تفسیر کنیم. در واقع می‌گویند که دوربین باید زبانی باشد که وجدان تاریخی این مردم را نشان دهد، نه اینکه دوربین ها بعضا سطحی‌ترین چیزها را نشان می‌دهند. این ظلم به این دوربین نیست! این نزدیک‌بین است، دوربین باید باشد یعنی آن دورهای پنهانی‌ این حرکات را بتواند نشان دهد.
آن وقت این بحث خیلی طولانی است که آیا اگر آدم در همچنین تاریخی با چنین حضوری قرار بگیرد، دیگر اصلا یاس و افسردگی و اضطراب معنی می دهد!؟
من نظرم این است که اگر پانصد سال پیش هم بودیم ما می‌دیدیم که اربعین بوده است، با همان هویت تاریخی بوده است، و مردم همان کاری را می‌کردند که باید می‌کردند. دین دیروزی‌ پیغمبرها کفر است، شما در این زمان اگر به دین حضرت عیسی (علیه السلام) باشید کافر هستید، چون دین کامل یعنی اسلام در صحنه آمده است. در صورتی که یک زمانی همین مسیحیت با خدا بشر را مرتبط می‌کرده است. حالا یکی بیاید دین را در تاریخ گذشته‌اش تحقیق کند این بی‌انصافی است و این دیگر هرمنوتیکی نیست.
سوال:
من حالا با توجه به صحبت‌های شما احساس می‌کنم که بنا به تفصیل کشیدن این اجمال که در مردم هست، ما دو تا طریق در پیش داریم، یعنی این تفصیل باید در دو جهت انجام بشود: یکی استکبارستیزی که بیاوریم آنچه که در ذهن مردم است را به صحنه بیاوریم. و دوم هم تذکر به این که این اربعین و پیاده‌روی در راستای تمدن مهدوی است.
جواب:
خیلی درست است یعنی هم تذکر بدهیم این حرکت شما کمیّت‌ستیز است هم اینکه کیفیت قرار است حاکم بشود.
یکی از بهترین چیزهایی که شما در اربعین می بینید؛ اربعینی است که حضرت جابر (رحمة الله علیه) درست کرد، که در واقع این بود که بر روی حضور کیفیت باید خیلی حساب کرد. بنده الان چرا اینقدر امیدوارم که یمن پیروز می‌شود؟ اصلا شک هم ندارم، به خاطر این است که معتقدم جهت تاریخ در جهت همان فتح تاریخیِ اربعین است. هر مظلومی که پیروز نمی‌شود، هر مظلومی که ذیل حسین (علیه السلام) نباشد که نمی تواند پیروز ‌شود. شما خودتان دیدید غزه چطور پیروز شد ولی کرانه باختری پیروز نمی‌شود؟ برای اینکه غزه ای ها آمدند حسینی شدند طبق حرف خودشان. اصلا سنی که بیاید بگوید -عین جمله خالد مشعل بود- که ما به حسین (علیه السلام) اقتدا کردیم. چرا حضرت آقا می‌فرمایند که کناره باختری باید مسلح شود؟ برای اینکه در دل این اسلحه ایثار حسینی ظهور می‌کند. ببینید حسین (علیه السلام) که بی‌اسلحه نبود، ولی نشان داد که این اسلحه‌ها ماورائی دارد که ما به آن ماورا می‌توانیم امیدوار باشیم. الان کرانه باختری به هیچی امیدوار نیست، اما بچه‌های غزه امیدوارند، نه به اسلحه‌هایشان امیدوار باشند، اسلحه‌ها افقی را نشان می‌دهد که این افق اربعین است، این هم یکی از بحث‌های سخت عرفانی است. می‌گویند خداوند اسلحه به دست پیامبران داد تا آن ها را متوجه کند که ماوراء اسلحه‌ها باید به خدا توکل کنند، یعنی اصلا در باب توکل یک بحث خوبی در عرفان هست به نام اینکه ما به قول ایشان ما باید این کیفیت‌ را نگذاریم از افق‌ها برود، یعنی شما در اربعین بزرگترین معجزه‌ای که می‌بینید این نقش کیفیت‌ها است.
امروز دیدم یک کاربری خیلی عصبانی، از دست این جریان شیرخوارگان که آقا یعنی چه که مردم شیرخوارگان را می‌آورند و گهواره می‌گذارند و می‌آیند متوسل می‌شوند به لباس این بچه‌ها، این خرافه است و این ها دیگر یعنی چه!؟در جواب ایشان گفتم که با کدام عقل خرافه است؟ بله با عقل پوزیتیویستی خرافه است. شما ضریح را می‌بوسید همان لحظه منکشف می‌شوید به نوری از اهل البیت (علیهم السلام) که اصلا نمی‌دانستید این نور کجا بود، در دل این ضریح به صرف انتصاب به ولی الله چه غوغایی به پا می‌شود. این همان است، یعنی همین گهواره که به اسم علی اصغر گوشه خیابان هم می‌گذارند، والله کار می‌آید از این. چون شما با عقل کیفیتی می بینید. خرافات یعنی پشتوانه نداشته باشد، این کجایش خرافات است؟ یعنی شما این ضریح را دیدید که از اصفهان داشتند می‌بردند کربلا، ما عشق می‌کردیم با همین ضریح. یعنی ما در خاطره این ضریح اشکمان را می‌ریختیم برای اینکه به اسم حسین (علیه السلام) ما داریم گریه می‌کنیم.
در دل دوست به هر حیله گذر باید کرد
این عقل‌، عقل کیفیت گرا است. از این عقل کار می‌آید، آن خرافه پشتوانه ندارد، یعنی جلوی خرافه حسین (علیه السلام) نیست، ولی جلوی ضریح اباعبدالله حسین (علیه السلام) است ولی خرافه یعنی الکی، خیالات هم به آن می‌گوییم. سوبژکتیویته یعنی خرافات و خرافی‌ترین ملت‌های دنیا به قول ایتالیایی‌ها انگلیسی‌ها هستند، یعنی این ها علی قول همه دنیا خرافه گرا هستند. برای اینکه به یک چیزهایی باور دارند که هیچ حضور کیفی در عالم ندارد.

سوال:
شما انقلاب را سه قسمت تقسیم کردید که قسمت آخرش این بود که غرب خودش را نسبت به انقلاب بازخوانی کرد. و الآن دردسر و زحمتی که داریم می‌کشیم بر سر این است که آن دارد بازی تدارک می‌بیند و ما هم داریم بازی می کنیم. حالا در اربعین باید روی همین کیفیت بمانیم تا گرفتار حجاب و آفات و بازی آن ها نشویم و یا گزینه های دیگری هم وجود دارد برای این کار؟
جواب:
این همیشه یک قاعده است. خیلی حرف خوبی است که باب آن را باز کردید، برمی‌گردد به انقلاب که چه کسانی ریزش کردند؟ آنهایی که نسبت شان را با انقلاب غلط تعریف کرده بودند بدون استثنا ریزش کردند. چه کسانی امید دشمن را زیاد کردند؟ آنهایی که تعریفی که نسبت به انقلاب برای خودشان کرده بودند غلط بود و بقیه هم مثل کوه دارند می‌روند جلو و امیدحضرت آقا هم به همین‌ها است و هیچ هم کوتاه نیامدند و دلواپس هم نیستند، با این همه تفاوت سلیقه‌هایی که دارند، هیچ طوری هم نیست، در مسئله اربعین هم همین طور است یعنی ما هرچه تعریف را درست‌تر کنیم بهتر می‌رویم جلو، فرق اش این است که ما در انقلاب اسلامی این تجربه را نداشتیم که در اربعین داریم.از آن طرف به فرمایش آقا ما استکبار را الان خوب‌تر می‌توانیم تعریف کنیم. یک لحظه حتی آقای بازرگان را آوردیم کردیم رئیس دولت موقت، درست است امام فرمودند من از اول مخالف بودم با رئیس جمهوری آقای بازرگان، ولی بالاخره این جمعی که باید امام با آن ها کار کند نمی‌توانند متوجه بشوند، که آقای بازرگان یعنی چه؟ یعنی کنار آمدن با غرب، یعنی صفویه. امریکا منحط شده است، به سقوط رسیده است، از انحطاطش ببینید به جایی رسیده است که الآن با ارتجاعی‌ترین جریان‌های موجود منطقه دست به دست هم داده اند. ما امیدواریم که جریان اربعین بیشتر نشان بدهد که آمریکا بسیار ناتوان است، آن هم در حوزه‌ای که آنجا بهتر از اینجا می‌تواند نشان بدهد چون اینجا امریکا هیچ ورودی ندارد در ایران، اما آنجا می‌دانید که آمریکا در بعضی از قسمت‌های کشور عراق نفوذ دارد، قشنگ اسلحه و پادگان دارند.
خب حالا آمریکا در آنجا بیشتر حضور پیدا می‌کند برای تقابل، کی بیشتر شکستش معلوم می‌شود؟ وقتی بیشتر ظهور پیدا کند. ابرقدرت‌ها با هیبت زنده هستند، اگر هیبتشان بشکند خلاص می شوند ، و این هیبت خیلی خوب دارد می‌شکند. پس برمی‌گردیم به حرف خودتان که ما در تبیین قدسی این حرکت هم خودمان و هم بقیه را نجات می‌دهیم از ریزش تا ریزش‌ها به حداقل برسد و رویش‌ها شدید بشود.
به نظرم این وظیفه خوبی است که روی آن وقت بگذارید. مشکل‌ترین قسمت کار هم زبانی است که این فکر را به صحنه بیاورد که بفهماند یک اراده الهیه به صحنه آمده است. سه سال مولوی فکر کرده است تا یک شعری را گفته است، گاهی یک شعر نیست. واقعا سه سال می‌خواست یک چیزی بگوید که مناسب ما فی الضمیرش باشد و الفاظ مناسب با ما فی الضمیرش باشد نمی‌شد، یک دفعه که می‌گوید کشف می‌شود ، مثلا شما ببینید مناجات شعبانیه کشف امیر المومنین (علیه السلام) است، هزاران پیامبر در طول تاریخ نشستند که این را بگویند نمی‌شد، می‌خواستند این را بگویند نمی‌شد، یک مرتبه امیر المومنین(علیه السلام) گفت، و بعد تمام انبیا و اولیا، حالا انبیا که حتما می‌دانید که این دعایی است که تمام اولیا می‌خواندند مگر می‌شود بالاتر از این کسی حرف بزند با خدا؟ این را می‌گویند کشفِ ظهورِ زبانی که در لایه ی باطنی تاریخ بود. اگر سلوک واقع بشود و این زبان ظهور کند فوق العاده است برای تبیین اربعین.
سوال:
در جایی فرموده بودید که نگاه های انقلابیون هم به انقلاب فرق می کرد و در نگاه شان به انقلاب تشکیک وجود داشت. حال آیا در اربعین هم همین است و اگر اینچنین است معیار و ملاک برای کامل ترین نگاه چیست؟
جواب:
انقلابی‌ها واقعا تشکیکی بودند. یک عده‌ای می‌خواستند شاه برود برای اینکه شاه بد است، مثلا بی‌حجابی درست می‌کند، نه این که پشت این کار باید از استکبار عبور کرد. همین حالا هم همین طور است خیلی سخت است، غیر حضرت امام شاید هیچ کس نمی‌دانست که این انقلاب چقدر حرف دارد، کم کم بقیه فهمیدند و به امام نزدیک شدند، در اربعین هم همین طور است، به نظر من می‌شود گفت که حداقل قصه این است که همه می‌خواهند برگردند به یک سرنوشت دینی، یعنی همه سرنوشت دینی می خواهند، اما سرنوشت دینی را حالا چطوری معنا می‌کنند؟ به معنای تمدنی معنا می‌کنند؟ اقل آن این است که مردم می‌خواهند سرنوشت دینی داشته باشند. بعد یک مقدار می‌آئیم بالاتر می‌خواهند که نظام دینی هم داشته باشند، که باید به مهدویت ختم بشود، یک خرده بالاتر با آنها صحبت کنید همین ها می‌گویند استکبار را نمی‌خواهیم، یعنی از صفویه می‌خواهند عبور کنند و می‌آیند به انقلاب اسلامی. شما حالا در آن مسئله صفویه که عرض کردم ببینید هنوز ما در مشروطه هم صفویه هستیم ما در مشروطه هم هنوز انقلاب اسلامی نیستیم، آخرش نمی‌خواهیم که جدا از غرب باشیم، حتی قانون اساسی را هم از بلژیک می‌گیریم، مبنایش از بلژیک است. خب ما در اربعین این شاخصه‌ها را یکی یکی باید داشته باشیم تا آنجایی که دست ها و دل ها با گفتمانی که افقش مهدویت است یکی بشود.
این عراقی‌ها یک جمله خیلی خوبی گفته بودند به یکی از عزیزان، فرموده بودند که ما در اربعین غیر از اربعین هستیم، ما در اربعین یک جور هستیم غیر از اربعین یک جور دیگر. ببینید راست هم می‌گوید ببینید در اربعین هویت مهدویت دارند، یعنی می‌بینی که ایثار راحت است و در بعد از اربعین یعنی از هویت اربعین دربیایند ، یک کاسب هستند و یک تاجر و به منافع خودشان هم فکر می‌کنند و اصلا هم به این حرفها کاری ندارند.
خب حالا اگر ما بیاییم وسعت بدهیم و نسبت مان را با همدیگر همیشه اربعینی کنیم، چه می شود؟ چرا من و شما خیلی راحت می‌توانیم کنار همدیگر باشیم ؟ چون کیفیت‌ها را قالب بر کمیّت‌ها می‌دانیم، می‌دانید گروه‌ها کی می‌پاشند؟ گروه‌ها همین که کمیّت بیاید جای کیفیت را بگیرد همه می‌شوند گرگ همدیگر، ولی کیفیت‌ها که بیاید خیلی راحت همدیگر را تحمل می‌کنند، بد باشی تحملت می‌کنند برای اینکه ثواب دارد، خوب باشی تحملت می‌کنند چون خوبی، ببینید چقدر عجیب می‌شود این هویت مهدویت، بله شما می‌دانید در اربعین اینها را به یک معنا می‌بینیم، می‌بینیم خیلی راحت هم را تحمل می‌کنند و ایثار می‌کنند.
سوال:
ما می‌بینیم که امروز داعش از آن روحیه کیفیت‌گرایی دارد یک جورهایی سوءاستفاده می‌کند. اصلا داعش برآمده از آن روحیه کیفیت گرا است؟ تفاوت داعش با ما چیست؟ آیا می توانیم از اربعین استفاده کنیم برای زیر سوال بردن داعش؟
جواب:
داعش صرفا در هویت کمیّت گرا و قالبی است. آقای دکتر جواد لاریجانی می‌گوید که داعش همان اسرائیل است. انصافا خیلی حرفش درست است، ببینید اسرائیل یعنی یهودیت کانّ. یعنی حالا اسرائیل شاید حیف باشد بگویم یهودی، یعنی یهودیت به معنی حسی‌گرایی صرف، آن وقت یهودی‌ها شدیدا عباداتشان قالبی است، آنجایی که می‌روند پشت این دیوار ندبه می کنند و اصلا چیزی به نام اینکه حضور قلب و اینها داشته باشند، اصلا این چیزها سرشان نمی‌شود، آن و قت جالب است می‌دانیم که سلفی‌ها هم دقیقا همین طور هستند، اصلا معنی نمی‌دهد عرفان برایشان. می‌گوید آقا این عبادت را انجام می‌دهی نباید هم اصلا فکر حضور قلب و اینها باشی. داعش فرزند ابن تیمیه و سلفی‌گری است، اینها شدیدا کمیّت‌گرا هستند، فقط دینی که قدسی است را برداشتند تبدیل به کمیّت کردند، ما کمیّت را در دین نفی نمی‌کنیم آن را فقط قالب می‌دانیم که قلب می‌خواهد. بنابراین بهترین راه برای نجات جهان اسلام همین کیفیت‌گرایی است برای همین هم شما می‌بینید غیر از سلفی‌ها در کل جهان اسلامی هیچ‌گونه از گروه‌های اسلامی گرایش پیدا نکردند به داعشی‌ها، به خصوص می‌دانید که الجزیره و مصر خیلی صوفی دارند، مثلا لیست صوفی‌هایشان تعیین تکلیف می‌کنند برعکس فقهایشان، و شما دیدید که الاظهر آمد مستقیم درگیر شد با این داعشی ها، علتش همین است که جهان اسلام به نور اسلام و اهل البیت با کیفیت زنده است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته